پنجمین...
به نام خدا...
ثمره عشقمون... امسال خیلی بیشتر از خود ما ذوق سالگرد ازدواج مامان و باباش و داشتی... یه چیزایی بهت گفتم . ت. اون قسمت کیک و شمع رو خیلی خوب گرفتی...
مدام توی خونه حرکات موزون انجام میدادی و میگفتی : تللد عروسی مامانی و باباجون...هورااااا
از خواب بعد از ظهر که بیدار شدی دیگه طاقتت داشت تموم میشد... مرتب میگفتی باباجون بیا دیگه... زودباش... تللده...
دو تا بادکنک از گوشه کنار خونه پیدا کردیم... اصرار داشتی که بزنیم به دیوار... چون به قول تو تللده!!
خلاصه تو جشن سه نفریمون شمع فوت کردی و کیک بریدی ... کادوی من برای بابایی و تو تقدیم کردی و کادوی باباجون برای من رو هم ..تو زحمتشو کشیدی و چه کیفی داشت از دست تو کادو گرفتن...
باش... سالم و خوشحال که با تو خوشبختیمون کامله...

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پنجمین...
